تبلیغات
زنده یاد سردار حاج حمید قبادی - خاطره ای از مرحوم حمید قبادی از شهید حاج اصغر لشنی

زنده یاد سردار حاج حمید قبادی
 

ساعت 4 صبح در حال حرکت به عقب بودیم ناگهان صدای ضعیف مردی را شنیدم که داد می زند کمک، کمک. محیط اطراف را گشتیم. صدای او را می شنیدیم اما نمی توانستیم جای او را پیدا کنیم. بعد مشخص شد که یکی از رزمندگان از مسیر اصلی منحرف و گم شده است
و در حین برگشت او صخره ای 10-15 متری سقوط کرده است وحالا نه توان برگشت دارد و نه توان فریاد بلند. تمام محیط اطراف را گشتیم. هیچ راه نفوذی به طرفش نیافتیم او صدای ما را می شنید. ما هم مدام او را تقویت روحی می کردیم. یکی از بچه ها به سرعت به سمت جاده رفت و بعد از دقایقی طنابی را به طول حدود 20 متر با خود آورد. حاج اصغر لشنی[1] آماده شد و گفت که من پایین می روم. کمر حاج اصغر را بستیم و به کمک چند نفر او را آرم آرام به سمت پایین آزاد کردیم تا این که از دید ما پنهان شد، اما صدای او را می شنیدیم. گاهی صدا می زد که طناب را بیشتر شل کنید. من دارم به سمت تو می آیم. سرانجام حاج اصغر به زمین رسید. طناب را به آن رزمنده بست و صدا زد که طناب را به سمت بالا بکشید. به کمک دوستان او را بالا آوردیم. تمام بدنش زخم بود که با سرعت او را به عقب منتقل کردیم. حاج اصغر را هم بالا کشیدیم و سرانجام به عنوان آخرین نیروها به سمت ماووت آمدیم به این ترتیب عملیات آن شب سخت و پر حادثه لغو شد و نیروها برای یک استراحت مناسب به پادگان سد بوکان منتقل شدند.                                                                          برگرفته از کتاب هم مرز با اتش


[1]شهید حاج اصغر لشنی فرمانده گردان محرم از شهرستان دورود بود که در حین مأموریت در حادثه رانندگی به شهادت رسید.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 اسفند 1394 توسط عارف قبادی