تبلیغات
زنده یاد سردار حاج حمید قبادی - خاطره ای از سیدحجت الله موسوی زاده از زنده یاد سردار حاج حمید قبادی

زنده یاد سردار حاج حمید قبادی
 


آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

چند بار از زبانش شنیدم که می گفت:

« مادرم مرا دو بار بزرگ کرده ، یک بار زمانی که مرا به دنیا آورد و یک بار هم زمانی که در جبهه های جنگ مجروح شدم ، از سر تا پا در گچ بودم و مادرم چندین ماه مرا پرستاری می کرد.»

انسان قدر شناسی بود ، یادم می آید زمانی که فرماندهی سپاه شهرمان(بروجرد) را بر عهده داشت ، به خاطر ارادتی که به او داشتم ، یک شب او را دعوت کردم تا به خانه مان بیاید و ساعاتی را فارغ از وقت اداری در خدمتش باشیم ، او چندین بار با من تماس گرفت و از من خواست تا مهمانی را ساده بگیرم و من حریف نشدم تا مهمانی را آن جوری که دلم می خواست تدارک ببینم؛

بعد از آن مهمانی هر وقت فراغتی دست می داد ، از آن شب یاد می کرد و چندین بار می گفت :

آن شب شما برای ما زحمت کشیدید و غذا پختید ، خانواده شما جلوی گرمای اجاق گاز برای ما غذا پخته اند...»

حاج حمید قبادی را می گویم ، همان که سالهای سال در خط مقدم

جبهه ها حساس ترین مأموریتها را انجام می داد ؛

او انسانی عاقل ، شجاع ، دلسوز ، مهربان ، مدیر ، کاردان ، خوش فکر ، متعهد ، پرکار، زیرک ، متواضع ، مؤمن و فداکار بود.

هنوز چند روزی از بازنشستگی اش نگذشته بود که دست تقدیر پایان عمرش در کره خاکی را با یک تصادف رقم زد.

او یک شهید زنده بود ، سراسر بدنش پر از ترکشهای دشمن بود که چون یادگارانی از از روزگاران سخت بر پیکرش نشسته بودند و تا آخر عمر رفقای او بودند ، رفقایی که با ایجاد درد همیشگی حمید قبادی را بیدار می کردند تا راه را فراموش نکند.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

                              سیدحجت الله موسوی زاده

منبع:نگین سلیمان





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 مرداد 1393 توسط عارف قبادی